زندگی خواهی نخواهی می گذرد
با شادی های وصف ناپذیر
در دل عمیق ترین دردها
زندگی نه سخت است و نه آسان
زندگی زندگی است
آنچه سختش می کند سخت گیری ما
و آنچه آرامش می کند آرامش ماست
دلت که آرام باشد زندگی را زندگی خواهی کرد
موزیک
درود بر شما شنوندگان گرامی به برنامه ما خوش اومدین امیدواریم که از طریق این برنامه بتوانیم به شما امید و انگیزه ببخشیم
همه ما تو زندگی به دنبال آرامش هستیم تمام دغدغه و هم و غم ما در نهایت برای به دست آوردن یه زندگی آروم و یه دل آروم و بی دغدغه است تمام تلاش شبانه روزی ما و تصمیماتی که میگیریم برای به دست آوردن آرامش اما چقدر تلاش های ما جواب میده به نظر شما پول به تنهایی میتونه به زندگی ما آرامش ببخشه آیا ازدواج به تنهایی میتونه مارو به آرامش برسونه آیا تحصیلات عالی میتونه ضامن آرامش ما باشه شما آرامش رو چطور تفسیر می کنی در چه چیزی به دنبال آرامش هستی حسرت چه چیزی رو بر دل داری که فکر می کنی اگر به اون برسی دیگه دلت آروم آرومه همانطور که همه ما میدونیم زندگی پر از سختی ها و مشکلات روزانه است مخصوصاً در این روزها در ایران عزیزمون شاهد مشکلات بسیاری هستیم هرکس به نوعی با مشکلات زندگی در جنگ و ستیزه و انگار آرامش از دل خیلی ها رخت بر بسته اما نکته مهم اینجاست که هر کدوم از ما چطور میتونیم با وجود همه این مشکلات آرامش خودمون رو حفظ کنیم
کشیشی بعد از یک کنفرانس در هواپیما چشم هاش رو بسته بود و با تبسم به این فکر میکرد که چه کنفرانس عالی داشته و شکرگزار خدا بود همینطور که مشغول دعا و شکرگزاری زیر لب بود چراغ خطر هواپیما روشن شد و مهماندار اعلام کرد کمربندها را ببندید هواپیما مثل پر کاهی توی طوفان بالا و پایین می رفت همه وحشت کرده بودند بیشتر اشخاص گریه می کردند بعضی ها دعا و بعضی هم در سکوت منتظر مرگ بودند کشیش هم ترسیده بود در این بین دختربچهای نظرش را جلب کرد اون بدون هیچ ترسی راحت روی صندلیش نشسته بود و کتاب میخوند خلاصه هواپیما از طوفان عبور کرد و به خیر گذشت همه به سلامت رسیدن و به سرعت پیاده شدند اما دختر نشسته بود کشیش که خیلی مشتاق بود به سمت دختر بچه رفت کنارش نشست و پرسید دخترم چرا وقتی همه ترسیده بودند تو انقدر آروم بودی دختر با نگاهی جدی به کشیش گفت چون پدرم خلبان هواپیما است من به اون اعتماد دارم و میدونم که کارش رو بلده این خلبان ماهریه و همیشه مراقب منه پدرم به من قول داده بود که به خونه میریم و من مطمئن بودم که پدرم مثل همیشه سر قولش میمونه تبسمی بر لب های کشیش نشست و درسی بزرگ رو از اون دختر بچه آموخت بله این میتونه حکایت ما و پدر آسمانی باشه اون به ما وعده داده همیشه با ما خواهد بود و ما را در طوفان ها تنها نخواهد گذاشت اون نگفت سختی نیست مشکلات نیست درد و رنج نیست بلکه گفت در دل سختی من با تو هستم و مراقبتم فقط از تو میخواد که بهش اعتماد کنی شاید بگی من تو مشکلات به خدا توکل کردم اما اوضاع هیچ تغییری نکرد باید بپرسم آیا واقعا همه چیز رو به خدا سپردی یا خودتم یه کارهایی کردی خیلی اوقات ما به ظاهر همه چیز را به خدا می سپاریم اما بعد خودمون وارد عمل میشیم و تصمیمات اشتباهی میگیریم که دست آخر اونو به خدا نسبت می دهیم اگر به خدا اعتماد میکنیم باید همه چیز را به دستان او بسپاریم و فقط جایی قدم برداریم که اون از ما میخواد پس برای کسب آرامش باید نزد خدا بریم و بارها مون رو به اون بدیم و ازش طلب آرامش کنیم همونطور که اون میگه بیایید نزد من ای همه گران باران









Leave A Comment