درود بر شما همراهان گرامی به برنامه دلگرمی خوش اومدین برنامه ای که برای شما دوست عزیز تهیه و تدارک دیده شده تابه قلب و زندگیت امید و دلگرمی ببخشه مژگان هستم و امروز با یک موضوع دیگه خدمت شما خواهم بود امروز قراره در مورد انتظار صحبت کنیم موضوعی که گاهی اوقات خیلی سخت و خسته کننده میشه تشویق تون می کنم که با برنامه امروز ما همراه باشید
موزیک
انتظار انتظار انتظار واژه ای که همه ما در زندگی به یک نوعی اون رو تجربه کردیم ولی خوب برای بعضی افراد این واژه خیلی عمیق تر هست برای کسانی که تو زندگی برای چیزی خیلی منتظر بودن و برای این انتظار خیلی بها دادن شما چطور دوست عزیزم انتظار برای شما چطور معنا پیدا میکنه میدونم که این روزا مردم کشورم ایران و حتی مردم افغانستان انتظار میکشند که ابرهای تیره کنار بره و خورشید بر سرزمین های ما بتابه میدونم که این روزا پناهندگان ترکیه که سالهای طولانی با هزار امید و آرزو راهی غربت شدن انتظار میکشن تا از این بلاتکلیفی و این همه سختی نجات پیدا کنن میدونم که برای زن و شوهر هایی که بچه دار نمیشن انتظار برای داشتن یک فرزند چقدر سخت میتونه باشه افرادی که در زندان به سر می برند مخصوصاً عزیزانی که به خاطر ایمان شون پشت میله های زندان هستند چقدر انتظار آزادی میتونه سخت باشه و هزاران موارد دیگه برای انتظار
من هم در زندگی برای چیزهای زیادی انتظار کشیدم روزهایی بود که به خدا میگفتم چرا من همیشه باید در انتظار باشم چرا زندگی برای من اینقدر سخته پس کی این ابرهای تیره کنار میرن و زندگی اون روی خودش رو به من نشون میده حقیقتاً انتظار گاهی اوقات برای ما کشنده است اما چرا خدا اجازه میده که ما انتظار بکشیم امروز می خوام داستان یک خانواده رو که در زمان عیسی زندگی می کردند براتون تعریف کنم ایلعازر یکی از دوستان عیسی مسیح بود و روزی سخت مریض میشه خواهراش یعنی مریم و مارتا برای عیسی پیغام می فرستند و میگن که برادر مون مریض شده و حال خیلی بدی داره پس زودتر به اینجا بیا و برادر ما رو شفا بده اما اتفاق عجیبی میافته وقتی عیسی پیغام رو دریافت میکنه به جای اینکه سریعاً به سمت شهر بیت عنیا بره و دوستش رو شفا بده دو روز دیگه اونجا میمونه و بعد از دو روز حرکت میکنه وقتی که به اونجا میرسه چهار روز از مرگ ایلعازر گذشته و اون رو توی قبر گذاشته بودند مارتا وقتی میفهمه که عیسا به آنجا آمده سریع به نزد اون میره و میگه اگر اینجا بودی اون نمیمرد اما عیسی ایمان اون رو محک میزنه و مارتا سربلند بیرون میاد هرچند که عیسی دیر کرده و ایلعازر مرده اما ایمان مارتا از بین نرفت و اعلام میکنه که تویی مسیح پسر خدا حالا بیاید به زندگی خودمون تو این شرایط نگاه بکنیم اگر تو زندگی در انتظار چیزی هستی و از نظرت خدا دیر کرده و اتفاقی که نباید افتاده آیا میتونی مثل مارتا هنوز با قوت ایمانت رو حفظ کنی









Leave A Comment