درود خداوند بر شما همراهان باوفا به برنامه دلگرمی خوش اومدین من مژگان هستم و امیدوارم که از برنامه امروز ما لذت ببرید.

گاهی انسان دچار به هم ریختگی در احساساتش می‌شه. این احساس می‌تونه احساس شادی به خاطر یک اتفاق شیرین تو زندگی ما باشه و یا برعکس یه احساس تلخ و دردآور به خاطر یک اشتباه یا اتفاق بد. اما یک سری اتفاقات هستند که ما رو به سمت احساسات خاصی سوق میدن مثل احساس گناه که به طور خاص در این برنامه در موردش صحبت خواهیم کرد. پس با برنامه امروز ما همراه باشید

 موزیک

 زن جوانی به اسم نانسی تو حیاط خونشون نشسته بود از نوشیدن چای لذت می‌برد همون موقع ماشینی از جلوی منزلشون با سرعت عبور کرد و به خاطر سرعت بالای ماشین کلاه گرون قیمت خانومی که سوار بر ماشین بود به سمت حیاط خونه نانسی پرتاب شد و اون خانم بعد از توقف ماشین هرچی به دنبال کلاه گرون قیمتش گشت نتونست اونو پیدا کنه پس به ناچار سوار ماشین شد و به راهشون ادامه دادن. نانسی هم در سکوت تماشا می‌کرد بعد از رفتن اون‌ها به سمت کلاه میره و متوجه با ارزش بودن اون کلاه زنونه می‌شه و به قدری مجذوبه زیبایی اون میشه که برای خودش برش می‌داره. اون کلاه به مدت ۴۵ سال در بین اعضای این خانواده دست به دست شد و بعد از این سال‌های طولانی نانسی نتونست عذاب وجدان و احساس گناهش رو تحمل کنه. در نتیجه در روزنامه برای پیدا کردن صاحب کلاه آگهی میده تا بلکه بتونه اونو پیدا کنه نانسی ۴۵ سال احساس گناه رو با خودش حمل می‌کرد. اما هیچ راه حل درستی برای خلاص شدن از این احساس پیدا نمی‌کرد تا اینکه روزی تصمیم گرفت توسط آگهی در روزنامه صاحب کلاه رو پیدا کنه و از دست این حس گناه و تقصیر رها بشه

حقیقت اینه که خیلی از ماها مثل این خانم سال‌ها سنگینی گناه رو به دوش می‌کشیم اما هیچ کاری برای خلاص شدن از این احساس انجام نمیدیم. ممکنه دل کسی رو با حرفامون شکسته باشیم اما با عذاب وجدانش نمی‌تونیم سر کنیم ممکنه مثل نانسی وسیله کسی رو برداشتیم اما رومون نمی‌شه اونو پس بدیم ممکنه به ناحق پشت سر کسی حرف زده باشیم و بعد بفهمیم که اشتباه کردیم و یا هر چیز دیگه‌ای که بار سنگین حس گناه رو بر دوش ما گذاشته. واقعیت اینه که اگر با خودمون صادق باشیم همه ما تو زندگی اشتباهات بزرگی ممکنه مرتکب شده باشیم اما مهم اینه که برای جبرانش قدمی برداشتیم یا حاضریم برداریم یا نه

موزیک

در شبی که عیسی مسیح دستگیر شد شاگردای او پراکنده شدند اما پتروس به صورت مخفیانه در پی عیسی راه افتاد اما عده‌ای اون رو شناختند و بهش گفتن تو هم از شاگردای عیسی هستی اما پتروس انکار کرد و گفت نه نیستم.. و دو بار دیگه این اتفاق تکرار شد. قبلاً عیسی به پطرس گفته بود که منو 3 بار منو انکار می‌کنی اما پتروس به هیچ عنوان قبول نکرد و حالا گفته عیسی تحقق پیدا کرد. بار سوم که پطرس عیسی خداوند رو انکار کرد خداوند برگشت و به صورت پترس نگاه کرد و با نگاهش کلام شب قبلش رو بهش یادآوری کرد. نگاه عیسی آتشی به جان پطرس انداخت به طوری که پطرس همون لحظه بیرون رفت و به تلخی گریست

پطرس از نگاه عیسی متوجه گناه خودش شد و احساس عذاب وجدان و گناه شدیدی آزارش داد پس با قلبی توبه کار نزد خدا به تلخی گریست

 موزیک